تبليغاتX
دختری از کهکشان تنهایی کاش یکبار دیگر دنیا را نگاه کنی نه پشت نقاب نه با چشم بسته با تموم وجودت
بزرگترین منبع کدهای جاوا اسکریپت
دختری از کهکشان تنهایی

دختری از کهکشان تنهایی

کاش یکبار دیگر دنیا را نگاه کنی نه پشت نقاب نه با چشم بسته با تموم وجودت

 
ما هم رفتیم تا کی برگردیم نمیدونیم

Image and video hosting by TinyPic
مرگ من فاجعه است

در تنهایی غمگین خیال

در فصل سردی از زمان

در زمانی که وجودم

غوطه خورده در لجن زار نیاز

مرگ من فاجعه است

آن زمانی که ز غم جان بدهم

ان زمانی که تیغ تنفر

روی رگهای تنم قدم زند

مرگ من زیباست

ان زمانی که لب خندان بروم

هر چه محال است

پس زشت باید مرد همچو

مردن توی مرداب.


بچه ها من رفتم .


باسه چی نمی دونم ولی تو شرایطی نیستم که بتونم دیگه آپ کنم .

میرم! شاید برگردم . خدا میدونه .


میام بهتون سر میزنم .


شاید وقتشه یه فکری به حال زندگیم بکنم .


دیگه دارم کم میارم .


دیگه حالم داره به هم میخوره از این خنده های


زورکی .


خوابیدن یادم رفته . یعنی انقدر فکر میکنم که یادم میره باید


بخوابم .


دارم داغون میشم .


دوا دردم همون مستی بعضی شباست .


همون زهر ماری که باسه چند ساعت از همه چیز خلاصم میکنه.


دیگه یادم رفته کیم و چی می خوام .


ولی از یه چی خوشحالم که اینجا تو این غربت سردم .


اینجا راحتتر میتونم تنها باشم .


به کلم میزنه بعضی روزا قید همه چیز و بزنم و برم برم یه جا


که دیگه هیچ کس ازم خبر نداشته باشه .


خودم باشم و خودم.


ولی نمیشه ................................


هی دوستای خوبم ما رو حلال کنید .


میرم و روزی بر میگردم که بتونم باستون بنویسم که شادم .


همتون و دوست دارم . دیگه آپ نمیکنم ولی بهتون سر میزنم .


خداحافظ.


در پیچ و تاب ثانیه ها


در میان قهقه ی این زمان


به دور من حلقه زده


سرابی از روزهای ناب


چشم من دور است


در جستجوی آرزوها


اما امروزم چه شد


پاره پاره به دست خنجر روزگار


ز پا افتادم


تکیه بر دیوار زدم


گریستم


و انتظار کشیدم


کی می آید روزی که بمیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟


Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط شیما |


Image and video hosting by TinyPic

دیریست که از خانه خرابان جهانم

بر سقف فرو  ریخته ام چلچله ای نیست

سلام . یه سلام تلخ از یه قلب شکسته .

اومدم بعد از یه ویرونی . خدا کمک کرد که از زیر آوار این زندگی سالم بیرون اومدم .

مثل یه تولد دوباره .

چه هفته بدی بود در عرض چند دقیقه فقط چند دقیقه ویرون شدم .

حالامن موندم و یه قلب که واقعا دیگه از عشق خالی شد.

خوردم بد زخمی خوردم از دست نزدیکترین کسام .

وای خدای من دیدی ویرونیم و دیدی تنهاییم و تنهام نزار .

وای خدای من دیدی چه جور شکوندن من و .

دیدی چه جور خوردم کردن من و .

خدا بگو دیدی ؟ دیدی نابودیم و دیدی همیشه همه جا یه چیزی هست

تا نزاره لبخند بزنم . دیدی خنده هام چقدر کوتاه بود .

خدا باور کردم باور کردم که پشتم خالی خالیه .

نمی خواستم دیگه بیام ولی اومدم . می خواستم یه جور دیگه شروع کنم ولی

من نیستم که می نویسم یه دل زخمی و شکستست که داره حرفاش و میگه .

من یه غربت نشین خسته یه تنها که هنوزم خورده های این آوار روش مونده .

خدایا اگه نتونم بیرون بیام میمیرم.

نمی خوام تو بازی زندگی کم بیارم ولی دارم کم میارم .

هنوز سرما و سوز اون شبای در به دریم تو تنمه .

هنوز دارم تو شکنجه گاه این زندگی دست و پا میزنم . خدا کمکم کن .

هنوز یادمه چه جوری تو یه گوشه ی دنیا داشتم زار میزدم و نگاه های

بی تفاوت مردم که بهم چشم میدوختن .

من یه غربت نشین خسته که بد باخته به زندگی ولی .....

ولی خدا کمکم کرد متولد شدم ولی مثل یه بچه ناقص که همه تو زنده بودنش شک دارن .

خدا زندگی تاوان کدوم گناه انسانه ؟

خدا این زیبایی های کذایی این دلبستگی لعنتی به این زندگی بهای چیه ؟

خدایا تو رو دارم فریاد میزنم ........

دوستای خوبم من اومدم . ولی نمیدونم تا کی هستم تا کی ..........

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم

دگر دست مرا جز این مشغله ای نیست.

 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 1:46 قبل از ظهر توسط شیما |


 Image and video hosting by TinyPic

نمیدونم این متن از کیه ولی  تجسمی از منه .

ای دوست !

ای دوست من ! من آن نیستم که مینمایم . نمود پیراهنی ست

 

که به تن دارم . پیراهنی بافته ز جان که مرا از پرسش های تو و

 

تو را از فراموشی من در امان می دارد.

 

آن منی که در من است در خانه خاموشی ساکن است و تا

 

ابد همان جا میماند . ناشناس و در نیافتنی. من نمی خواهم

 

هر چه میگویم باور کنی و هر چه میکنم بپذیری . زیرا سخنان

 

 من چیزی جز صدای اندیشه های تو و کار های من چیزی جز

 

عمل آرزوهای تو نیست. Image and video hosting by TinyPic

 

هنگامی که تو می گویی باد به مشرق می وزد , من می گویم

 

آری به مشرق

 

می وزد . زیرا نمی خواهم تو بدانی که اندیشه های من در  بند

 

باد نیست , بلکه در بند دریاست . تونمی توانی اندیشه های دریایی

 

مرا دریابی . من نمی خواهم که تو در یابی. می خواهم در دریا

 

 تنها باشم.

 

وقتی که نزد تو روز است نزد من شب است . با این همه من از

 

رقص روشنای نیمروز بر فراز تپه ها سخن می گویم. زیرا که تو

 

ترانه های تاریکی مرا نمیشنوی و سایش بال هایم را بر ستارگان

 

نمی بینی و من گویی نمی خواهم تو ببینی یا بشنوی میخواهم

 

 با شب تنها باشم.

 

هنگامی  که تو به آسمان خودت فرا میشوی من به دوزخ خود

 

فرو می روم . من نمی خواهم دوزخ مرا ببینی . شراره اش

 

چشمت را می سوزاند و دودش مشامت را می آزارد. من , من

 

دوزخم را بیش از آن دوست دارم که بخواهم تو به آنجا بیایی .

 

می خواهم در دوزخ تنها باشم.

 

تو به راستی و زیبایی عشق می ورزی و من از برای خاطر تو

 

میگویم مهر ورزیدن به اینها خوب و زیبنده است . ولی در دلم

 

به مهر تو می خندم گر چه نمی خواهم خنده ام را ببینی.

 

می خواهم تنها بخندم.

 

دوست من ! تو خوب و هشیار و دانا هستی یا نه تو عین

 

کمالی و من با تو از روی دانایی و هشیاری سخن می گویم .

 

گر چه من دیوانه ام . ولی دیوانگی ام را میپوشانم . می خواهم

 

تنها دیوانه باشم.

 

دوست من ! تو دوست من نیستی ! ولی من چگونه این را به

 

تو بگویم . راه من راه تو نیست گر چه با هم راه میرویم. دست

 

در دست تا چندی دگر دمی بر بال باد می آسایم و آنگاه زنی

 

دیگر باز مرا خواهد زایید .

 

 

نه این یه متن ادبی عاشقانه نیست

Image and video hosting by TinyPic 

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط شیما |


اینم چند تا شعر عاشقانه از خودم باسه همه عاشقای این دیار. هر چند از من بعیده

 ولی خوب چه میشه کرد گفتیم تو این پست یکم متحول بشیم.

 

Image and video hosting by TinyPic

 

مرا چون عاشقت بودم ببخش

 

مرا چون رهسپار شهر چشمانت بودم ببخش

 

مرا چون زنده با عطر نفس هایت بودم ببخش

 

مرا چون دیوانه وار دوست دارت بودم ببخش

 

من را ببخش چون تا سحر توی رویا بوسه بر رویت زنم

 

من را ببخش چون تا سحر توی رویا شانه بر مویت زنم

 

من را ببخش چون تا سحر توی رویا سرخاب بر گونه هایت می زنم

 

من را ببخش چون تا سحر توی رویا حرف با چشمانت می زنم

 

من را ببخش هر چند دیگر محکوم شدم

 

زندانی غم تو تا آخر عمرم شدم

 

من محکوم همکاری در راه عشق با قلبم شدم

 

ای دریغا عاشقت تا نهایتم شدم

 

مرا گله از این سرنوشت نیست

 

مرا گویی تورا لیاقت نیست

 

مرا جایی در شهر چشمانت نیست

 

من را ببخش گویی برگ ورودی برای من به راه قلبت نیست

 

 

Image and video hosting by TinyPic

===================================

شانه ات ! محل امن اشک هایم را از من گرفتی

 

قلبت ! چرا خانه کوچکم را از من گرفتی

 

دستت ! گرمی زمستانم از من گرفتی

 

دلت ! آمد که این گونه مرا از خود گرفتی

 

من می خواهم باز بهار را ببینم . تو گفتی برسر دروازه ی راه بهار مگر ندیدی

 

در این ملک جای بی خانمان اشک آواره نیست ؟ گفتم چرا دیدم پس بیا با من

 باش تا من را به دان راه دهد ! گفتی نه ، من مال تونیستم مال اوهستم!

Image and video hosting by TinyPic

چرا اینگونه از من تو بریدی

 

مگر عشق را تبسم هایم ندیدی

 

مگر برق نگاهم را به هنگام دیدارت نفهمیدی

 

چرا بر عشق پاک من توخندیدی؟

 

گفتم تو آتش بر خرمن آرزوهایم زدی ! گفتی آتش نبود برق چشمان خودت بود !

 

گفتم چه گونه میشود ؟ گفتی عاشقم بودی ولی هیچگاه نفهمیدی چه بی تفاوت

 

جواب لبخندهایت را می دهم. تو نفهمیدی که دوستت ندارم.

 

Image and video hosting by TinyPic

اگر اینگونه عشق بازی سرانجامش شب تار است

 

اگر صداقت سرانجامش طناب دار است

 

اگر سرانجام عاشقی رفتن یار است

 

خدایا این چه عشق و دلدار است

 

گفتم اگر تو را ماندن نبود چرا تو آمدی ؟ گفتی من رهگذر بوم چشمان تو مرا ساکن

 دید . گفتم چرا هرگز به من نگفتی ؟ گفتی : گفتم گوش تو چیز دیگر شنید !

Image and video hosting by TinyPic

منم من عاشقم من دلشکسته

مزن بر قلب من هر دم تو تیشه

آسمان قلب من هرگز به عمرش

چون تو ماهی بی وفا هرگز ندیده

حال راه دیگر نیست جز رفتن ؟ گفتی باید رفت چشمی چشم به راهم است .

 

گفتم پس چشم من چی ؟  گفتی چاره ای نیست بی مهابا عاشق شدی .

 

گفتم مهری از من در دلت نیست ؟ با صراحت گفتی نه من پی راه خویش بودم .

گفتم مرا دوست نداشتی؟ گفتی هیچگاه من رهگذر بودم تو اما در رویا بودی!

Image and video hosting by TinyPic

رفتن یار چه غمگین چه اندوه بار بود

 

او رهگذر ! آری چشم من دنبال سراب بود

 

ولی تمام وجودم پر سوال دنبال جواب بود

 

اگر او مرا نخواست چرا قلبم بی نهایت عاشقش بود؟

 

 

Image and video hosting by TinyPic

=========================================

اشک گونم و بوسید ورفت

 

آه اشک را جویید و رفت

 

کسی ز حالم خبر دار نشد

وقتی یار دستی به سرم کشید و رفت

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 4:29 قبل از ظهر توسط شیما |


Image and video hosting by TinyPic این یه شعره ولی ایندفعه از خودم نیست . نمیدونم از کی و از کجا آوردمش .

نمیدونم کدوم تنهای پر دردی این شعر و گفته . ولی هر کی گفته درد

دل من و گفته . غم تنهایی من . غم بی کسی من . غمی که هرروز

مهمون دلمه و اشکام ودعوت میکنه به مهمونی تنهایی خودمون. من ...

غم .... اشک....مهمونیمون قشنگه خیلی قشنگ.

ولی یه نقاب رو صورتمه که نذاشته ناخونده مهمونیمون و خراب کنه .

یه خنده یه مزاح یه عادت . اینا نمیزارن که همه بفهمن که من تنهام

خیلی از کسایی که باهاشون در ارتباطم هرگز باور ندارن که من یه

دختر غمگین باشم .یه دختر که تا وقت گیر بیاره بزنه زیر گریه . که چی ؟

نمیدونم . ولی من به معنای واقعی تنهایی تنهام .

 

واسه منی که دلتنگم از زندگی دلگیرم

بهتره سفر کردن وگرنه اینجا میمیرم

در گذر از هر گذری خبر نبود از خبری

نه زنده بود نه زندگی نه مرگ را بود اثری

نه ارزش گلایه ای نه فرصت به چاره ای

چه بی توان روانه بود به قلب پاره پاره ای

از هیچ راه افتادم دل رو به جاده ها دادم

از یاد همه رفته سردر گم و آشفتم

نه در گذر گاه کسی نه جنبش خار و خسی

در پر زدن در قفسی نه منتظر همنفسی

گفتم از چه میترسی آخرش یه راهی هست

آخرش مگه رنگی بدتر از سیاهی هست

سهم دل ما این بود آلوده و بیهوده

تا بوده همین بوده

نه رو سفید پیش یار نه سر افراز از دیار

ببین چگونه گم شدیم

سوار عشق در غبار

راه افتاده هی رفته شاید دلم کمی وا شه

به عشق اینکه یه جو امروز زود بگذره فردا شه

به امید اینکه تا فردا نور امیدی پیدا شه

 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 4:25 قبل از ظهر توسط شیما |